کد خبر: 1124346
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
گزارش تاریخی مهندس حیدر جم به تاریخ معاصر ایران
روایت‌هایی از اشغال  تا آزادی ایران اثری که هم اینک در معرفی آن سخن می‌رود، خاطرات مهندس حیدر جم از فعالان انقلاب اسلامی است که توسط محمدرضا تمری تدوین شده و مرکز اسناد انقلاب اسلامی آن را روانه بازار نشر کرده است
 محمدرضا کائینی
اثری که هم اینک در معرفی آن سخن می‌رود، خاطرات مهندس حیدر جم از فعالان انقلاب اسلامی است که توسط محمدرضا تمری تدوین شده و مرکز اسناد انقلاب اسلامی آن را روانه بازار نشر کرده است. در تارنمای ناشر، راوی خاطرات به ترتیب پی‌آمده معرفی شده است: «حیدر جم در سال ۱۳۰۹ در شهر میانه و در یک خانواده کارگری چشم به دنیا گشود. دوران کودکی و تحصیلات را تا ششم ابتدایی در میانه سپری کرد. از سال ۱۳۲۷ به عنوان معلم، در اداره فرهنگ استخدام و از سال ۱۳۲۹ وارد خدمت در نیروی هوایی ارتش شد. پس از فراغت از تحصیل در سال ۱۳۴۲ با مدرک فوق‌لیسانس، در رشته برق الکترونیک به مدت کوتاهی در سازمان صنایع نظامی ارتش به فعالیت پرداخت. در نهایت نیروی هوایی ایشان را به دلیل خودداری از خدمت (متعاقب درخواست بازنشستگی)، در سال ۱۳۵۳ بازنشسته کرد. وی با ظهور انقلاب به انقلابیون پیوست و شب قبل از ورود امام، مسئولیت آماده‌سازی سیستم صوتی دانشگاه تهران را بر عهده داشت. دو روز بعد از پیروزی انقلاب، خود را به مدرسه علوی و محل استقرار امام رساند و با گروه مخابرات همکاری کرد. بعد از تشریف‌فرمایی امام به قم، با معاونت انقلاب اسلامی در نخست‌وزیری، ابتدا با آقای یزدی و سپس با شهید چمران همکاری کرد. در همین زمان با شهید آیت‌الله عبدالرحیم ربانی‌شیرازی مراوداتی داشته و در سفر‌های مختلف با وی همکاری داشته و خاطرات جالبی از نحوه شهادت ایشان دارند...». 
مهندس حیدر جم در بادی خاطرات خویش درباره مشاهداتش در شهریور ۱۳۲۰ و اشغال ایران به بیان نکاتی پرداخته است که در ترسیم فضا و شرایط آن دوره، می‌تواند دستمایه محققان قرار گیرد. وی در این باره آورده است: «در شهریور ۱۳۲۰، من ۱۱ ساله بودم و آنچه از جنگ دوم جهانی به یادم دارم، این است که روزی که صدای هواپیما در آسمان میانه شنیده شد، من برای تماشای هواپیما‌ها به پشت بام رفتم. هواپیما‌ها در مجاورت راه‌آهن میانه به تبریز در پرواز بودند. ناگهان صدایی شنیده شد و مادرم که در حیاط بود، سراسیمه به من هشدار داد که زود پایین بیایم. در فاصله زمانی پایین آمدن از پشت‌بام تا صحن حیاط، تعدادی آهن‌پاره به حیاط ما ریخت و به دنبال آن، سر و صدا در کوچه‌ها و محله‌ها شنیده می‌شد. در محله چهار خانوار که محل سکونت آلمانی‌ها و کارشناسان راه‌آهن بود و به وسیله هواپیما‌های روس بمباران شده بود، بمبی در یکی از کوچه‌ها افتاده بود. هیچ کس جرئت نزدیک شدن به آن را نداشت! ناگهان شخصی که فرزند فوت‌شده‌اش در اثر بمباران را در آغوش داشت، ظاهر شد. شنیده شد که همسرش هم مجروح شده که آن هم بعد از ساعتی فوت کرد. آقای رزاقی که زن و بچه‌اش در اثر بمباران از بین رفته بودند، بمبی را که در مسیر مردم افتاده بود، برای اینکه آسیبی به مردم نرسد، به آغوش گرفت، ولی هیچ حادثه‌ای برای وی پیش نیامد و خوشبختانه این بمب منفجر نشد. چند روز بعد از بمباران، ابتدا نیرو‌های سواره و سپس نیرو‌های پیاده روس‌ها به میانه رسیدند. نیرو‌های انگلیسی هندی‌تبار نیز به میانه رسیدند و تا مدت‌های زیادی در اردوگاه‌ها مستقر بودند. آنان در آن دوره، روزگار دشواری را به مردم تحمیل کرده بودند...».
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار